باید یه جایی سکوتمو میشکستم...بعد آخرین مطلبی که گفتم فردا با گرگم توی یه هتل با یه دسته گل رز هلندی قراره به کمال بپیوندیم...

حتمن وقتی اون مطلبو مینوشتم یه لبخند تمسخرآمیز هم کنار لبم بوده...یا حتمن مردمک چشمام مثل یه ماهی قرمز نگران دائمن در حال چرخش بوده...

چقدر تلخه

چقدر فکر کردن به اون روزا تلخه...انگار داری زخماتو هی دستکاری میکنی...هی با زخمات ور میری...مثل دردی که الان،در همین لحظه،که اینجا نشستم...میکشم...

کی میگه من از همون اول جنس تعهد بودم؟؟جنس زیر یه سقف موندن و موندن و موندن و قورمه سبزی پختن...چقدر کلمه من تو اون قابلمه ها ریختم...چقدر شعر تفت دادم!با روغن های ترانس پایین!و سرامیکهای قهوه ای که از تنهایی برق میزدند و دیوارهای کاذب...

یه بالکن که همیشه منتظر سیگار و قهوه ی عصر من بود.منتظر فریادهای من...

وقتی جیغ میکشیدم با ابی و میخوندم(اون درخت تن سپرده به تبر...که قدش داره به خورشید میرسه منم منم...)

یا همون روتختی مزخرف طلایی که پر از بوی گریه بود...یا بوی همآغوشی...یا رد چنگ های من وقتی از شدت درد مچاله ش میکردم،یا از شدت لذت...

حالا برگشتم.انگار صد سال پیرتر شدم.انگار صدسال فاصله افتاده بین من و اون مارال چندسال پیش ها...کلمه ای ندارم.شعری ندارم.حرفی ندارم.فقط درد دارم...اونقدر درد هست که نمیدونم کدومشونو باید تبدیل به واژه کرد...

فعلن همین

همین...

با تموم غمگینی این روزهام...

که به زور میخندم...به زور مینویسم...

 


برچسب‌ها:
۱۳٩٢/٧/۱٧ | ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ | مارال طاهری | نظرات ()

قراره فردا با یه پیراهن سفید و یه دسته گل رز هلندی روی فرش قرمز یه هتل کنار گرگم قدم بزنم و دیگران توی سرم هی کل بکشن...هی جیغ بکشن...هی داد بزنن...

قراره فردا دست زنانگیمو بگیرم ببرم زیر یه سقف مشترک...

سقف مشترک با دیوارهای تنها و دور از هم

...

میدونم اونجا خیلی سردم میشه

میدونم اونجا خیلی خیلی سردم میشه

میدونم ...

واسه همین شنل قرمزمو برداشتم...نگران نباش...خوبم...

 


برچسب‌ها:
۱۳٩۱/٢/۱ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | مارال طاهری | نظرات ()

زخم هایم را زبان بکش

تنهاییت را تکیه بده به تخت خوابم

وقتی با زیباترین پاندورای شهر همخوابه میشوی

هار میشوی در ابتدای بهار

فرو میکنی فروردین را در فرفره های گیجم...گیج ام...گیج با زیتون موهایی که به زوال رفته و لبهایی که به زنا

زنها به زا نمیروند عشق من

به گا میروند

مثل دوش های قبل از تخت سفید

مثل موش های بعد از تخت آبی...

با زاویه های متزلزل زیبا

درست جلوی تلویزیون

و پخش زنده لیز لبهات

که فحش...فحش...فاک...

 

هفت سین را همین جا پهن میکنم

درست کنار دندانهایت

تا میان سکس و سکسکه به سوسک های سادیستی ات فکر کنی

فکر کنی که پاهایم را بعد از سم پاشی از بند رخت آویزان کنی

یا سوراخهایم را سمباده بکشی و سرم را با اجاق گرم کنی

خداها را بریزی در ظرف و ماست موسیر بیاوری

دندان بزنم سیب های داغ دیده عشق را که شق شده در سبزه های پوسیده ی تنم...

 

هفت سین را همین جا کنار انگشتانت میگذارم

تا ساطور مطلق دستانت زیر سینه های نسبی ام زخم بزند

                                                                            زبان بکشی

                                                                             زخم بزند...

 ساعت بگیری نبضم را...

فلس های فلسفه ام را زیر آب چاقو بکشی  ماهی عیدت شوم

باله بروم...بال بال بزنم زیر بالن هایت...

سین ها را لیس بزنم تا لاس نزنند سوسک ها

سلاخ ام شوی سرگردان در سوراخ ها

سم سوسک بپاشم لای پاهایت  که پا نخورم

سبزی پلو بپزم و به کیشلوفسکی فکر کنم

خداهای از دهن افتاده را از روی میز جمع کنم و (قرمز) بپوشم

چراغ خواب را بزنم و (سفید) بخوابی

زانو بزنم زیر زخم هایم و (آبی) بشوم...

تنهاییم را زبان بکش...

23اسفند 90

 

چشم انتظار نقدهای سازنده تون هستم

 


برچسب‌ها:
۱۳٩٠/۱٢/٢٦ | ۱:۱٦ ‎ق.ظ | مارال طاهری | نظرات ()

حالا تموم لوازم این خونه رو بغل کن،لمسشون کن،و سعی کن به تخت دو نفره گشادت !!عادت کنی!...وقتی با لباسهای چسب و تنگ روش به فاک میری...هر صبح، هر ظهر،هر شب...

موهاتو بریز رو شونه هات بریز رو پیشونیت،دم اسبی ببندشون،تیغ ماهی ببافشون،سیگارتو خاموش کن تو زیر سیگاری ای که( رویا )بهت هدیه داده،واسه تو و زندگی مشترکت...به این فکر کن چقدر مازوخی!که از درد خوشت میاد.خوشت میاد پوسته های لبتو با دندونات بکنی و از سوزشش دلت ریش بشه،خوشت میاد وقتی یوگا کار میکنی شمع رو بذاری کف دستت و به شعله ش خیره بشی و پارافین های مذاب بچکه کف دستت...خوشت میاد وقتی بدنت رو اپیلاسیون میکنی و تموم تنت از درد داغ میشه باز هم با اصرار دستگاه رو سر بدی جاهای دیگه ...خوشت میاد روی آبله پات چسب زخم  بچسبونی و همون کفش های ده سانتی رو بپوشی و تلق تلق بری رو مخ دنیا...

آره تو خوشت میاد!زنها خوششون میاد.وقتی بریده بریده تو چشات زل بزنن و بگن((oui ...oui...ca me plais...ca me plais...))

 

باید صدامو با ابعاد یک واحد آپارتمان هشتاد و پنج متری،مطابقت بدم.زنها صداهاشونو با فضا هماهنگ می کنن...مردها قدشونو رو با تخت هماهنگ میکنن،زنها روحشون رو با چرخ گوشت هماهنگ میکنن،مردها پاهاشونو با آسانسور...زنها غمگینن به اندازه اجاق گاز غمگینن...مردها داغونن به اندازه تموم شبکه های تلویزیون افسرده و پکر...

به زنها غمگینی میاد،همونطور که رنگ صورتی بهشون میاد،و ژل توت فرنگی و دستور پخت لازانیا...زنها با غمگینیشون که خیلی به رنگ پوستشون میاد هرروز به خرید میرن...هر روز به کلاس میرن ...هر روز...

 

چرا یه جوری نگام میکنی انگار داری پیچیده ترین مسئله فیثاغورث رو حل میکنی؟؟من اونقدرها هم که تو فکر میکنی پیچیده به نظر نمیام که مجبور بشی هی منو با (ex)ت بسنجی و دستاتو فرو کنی کنی تو موهات و کامهای عمیق بگیری و مثل جن زده ها زل بزنی تو چشام...من هم میتونم گاهی به اندازه (ex)ت رام بشم و مطیع.و سوالهاتو جوری جواب بدم که تو دلت میخواد...

اصلن حالا فهمیدم بهشت زیر پای چه مادرهایی هست و تخت زیر پای چه زنهایی...من قلمرو خودمو دارم واسه حکمرانی و تو...چیه؟؟چه مرگته؟؟؟باز چرا فکر میکنی دارم فلسفه میبافم؟؟؟نه!!!من اونقدرها هم که فکر میکنی پیچیده و غیر قابل حل نیستم.باید یه مقدار احمق به نظر برسم که واسه مردها جذاب بشم...میدونم مثل ...تو و هزار تا زن کودن دیگه.مشکل من از فهمه عزیزم...

 

این روزا درد دارم...درد دارم...درد دارم... این روزا به اندازه زخمام نمک دارم...این روزا پرم از تنهایی!!! اما اشتباه نکن!هیچ وقت جایی واسه شونه هایی که تنهام گذاشتن تو زندگیم خالی نمیذارم.من پذیرفتم که اطرافمو آدمایی پر کرده که وقتی به من میگن(تو مثل دختر منی!!تو مثل خواهر منی!! خانوم منی!!بانو!!!) همشون در یک تجاوز دسته جمعی تو ذهنشون منو به گا میدن!!!به اسم دوست!!!دوستهای نگران!!!دوستهای خوب!!!پدرهای خوب!!برادرهای خوب!!!اساتید خوب!!!شاگردهای خوب!!!...فقط نمیدونم چرا گاهی اوقات دلم میگیره از خودم.از اینکه هنوز وقتی ازشون اسم میبرم با القاب (آقای...خانوم...فلانی عزیز...فلان جان...و...)مذینشون میکنم.میترسم نکنه کم کم من هم دارم مثل اونا نقشه به فاک دادنشون رو تو ذهنم میکشم...نکنه مثل خود خود خودشون بی معرفت و هزار رنگ شدم...نظر تو چیه فلانی عزیز؟

 


برچسب‌ها:
۱۳٩٠/۱٢/٢٥ | ٤:۱٦ ‎ق.ظ | مارال طاهری | نظرات ()

دوستان عزیز میتونن مطالب قبلی منو از از لینک زیر دنبال کنند.

www.maraltaheri.blogfa.com


برچسب‌ها:
۱۳٩٠/۱٢/٢٥ | ٢:۱٦ ‎ق.ظ | مارال طاهری | نظرات ()

Menu
.............................................
Other
.............................................